<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Behnammohtarami </title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com</link>
<description>I am tired of carrying this corpse If it was going, it was moving and remaining silent The only name</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 27 Jul 2026 09:23:00 +0000</lastBuildDate>
<item>
<title>Trump</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/217</link>
<description>ترامپ آن کوس‌مشنگ روزگار است ز گفتارش جهان در انتظار است یکی دیوار سازد دیگری ویران همه کارش پر از گرد و غبار است Trump is the messenger of the times The world is waiting for his speech One builds a wall, the other destroys it Everything is full of dust #بهنام_محترمی_ترامپ_کوس_مشنگ# #behnammohtarami_googel_com#</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2026 09:23:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/217</guid>
</item>
<item>
<title>آتش تن تو</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/176</link>
<description>تو وقتی می‌آیی هوا سرد نیست..... من می‌لرزم از هجوم گرمای تنت که مثل موجی وحشی می‌ریزد روی تن خسته‌ام و مرا از نو می‌سازد آغوشت پناه نیست آتشخانه‌ای‌ست که هر بار قدم می‌گذارم در آن لب‌هایت دود از روحم بلند می‌کند سینه‌هایت دو ماه نزدیک زمین‌اند می‌تابند می‌کشند وشب را از جایش می‌کنند هر بار که به من نزدیک می‌شوند دنیا کوچک می‌شود و تنها چیزی که می‌فهمم نفس بریدهٔ توست که روی گردنم می‌لغزد و پایانم می‌دهد وسوسه تو نه حرف می‌زند نه صدا دارد با نوک انگشتانش</description>
<pubDate>Mon, 08 Dec 2025 17:41:46 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/176</guid>
</item>
<item>
<title>طوفان بی پایان</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/174</link>
<description>طوفانِ بی‌پایان تن تو مثل نقشه‌ای‌ست از آتش هر خطش راهی‌ست به وسوسه‌ای تازه شانه‌هایت از همان لحظه نخست مثل دو پرده نیمه‌باز شب مرا صدا می‌زنند تا عبور کنم از مرز سکوت و به سرزمین بیداری نفس‌ها برسم گردنت جایی‌ست که شب نفسش را گم می‌کند جایی‌که پوستت گرمای عجیبی دارد انگار خورشید از این‌جا شروع می‌شود و تا آخرین میل من ادامه دارد سینه‌هایت..... دو آتشفشان آرام‌اند آرام در ظاهر اما هر بار که نزدیک می‌شوم گدازه مخفی‌شان زبانِ روحم را آتش می‌گیرد چیزی در قوس</description>
<pubDate>Mon, 08 Dec 2025 17:38:13 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/174</guid>
</item>
<item>
<title>شسه</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/165</link>
<description>ش.... نور شمس بر دل عاشق می‌تابد س.....مسیر سالک را روشن می‌کند ه..... هستی جان در این شعله زنده می‌شود هر روز که می‌گذرد، چرخهٔ ۳۶۵ بار زمان چون دستان ۱۴ معصوم راه را به ما نشان می‌دهد..... و من در هر نگاهت شمس مسیر و هستی را در هم می‌بینم ای دوست..... تو شعله‌ای که شسه را در دل من زنده می‌کند و هر نفس تو چرخهٔ سال و چراغ هدایت را کامل می‌سازد #بهنام_محترمی#</description>
<pubDate>Sun, 07 Dec 2025 18:53:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/165</guid>
</item>
<item>
<title>موهایت</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/159</link>
<description>موهایت....... چه آشوبی در جهان برپا می‌کنند وقتی از شانه‌های تو آرام می‌لغزند و در باد رقصی پنهان می‌گیرند گویی هر تارش رودی از آتش است که از قله‌ی شب فرو می‌چکد و در قلب هر که نگاهش کند انفجاری از خواستن می‌افکند موهایت را که رها می‌کنی جهان تاریک‌تر می‌شود اما دل من روشن‌تر چون می‌دانم این سیاهی خوش‌بو برای افسون من ساخته شده هرجا می‌روی موهایت از شانه‌هایت پیش‌تر قدم می‌زنند و هر دلی که از کنار تو عبور کند بی‌اجازه در دام همین تارهای بی‌رحم جا</description>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2025 15:10:00 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>در دل شب</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/119</link>
<description>نمی‌دانم تو را از کجا آورده‌اند… از باغ بهشت؟ از عطر سحر؟ که این‌گونه در دل می‌نشینی… تو نه فقط زیبا، که نوری هستی که دل را بی‌اختیار به سمت خود می‌کشاند.#بهنام_محترمی# در دلِ شب، میانِ صفحه و سیم روزی دو سایه در پیِ عشق و بیم دختری در بادِ رعد و برق نشست پسر در آتشِ خویش در دل، شگفت شور و شوقِ نگاه‌ها بی‌گمان هیجانِ دل‌نشین در بی‌کران آن یکی چون باده در تن می‌ریخت این یکی از برقِ شوق می‌میخت هر دو دل در دریاچه‌ی شب گرفت از دوری و از شوقِ هم نسفت آتش ز</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2025 11:24:37 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/119</guid>
</item>
<item>
<title>گل نازم</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/118</link>
<description>یادش بخیر که تو گل نازم بودی هوش و حواسم بودی هر روز تا غروب تو فکرم بودی شادی و غم، همیشه در کنارم بودی دلم در کنارت، آرام و شاداب بودی در دنیای من، همچو نور ماهی بودی لبخندت همیشه، در دل‌ام جاودان بودی یاد تو در هر لحظه، در خاطرم بودی مثل یک رویا، که همیشه در دل‌ها بودی هر شب در دل شب، در خواب‌هایم بودی در تمام لحظات زندگی، تو همیشه در کنارم بودی #بهنام_محترمی_کنارم_بودی#</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2025 11:23:20 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/118</guid>
</item>
<item>
<title>خبر آمد</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/114</link>
<description>خبر آمد که دل‌ها بهار است زیر پا، خاکی از یادگار است خبر بر دلبر زارش رسانید که یک دل، از غم‌ها به آزار است زمین از درد شب‌های سیاه است یاد لبخند تو، بر دل‌هاست خبر آمد که از دشتِ امید خوشه‌ای از نور در شب پدید است #بهنام_محترمی#</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2025 11:20:10 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/114</guid>
</item>
<item>
<title>سربازار دیدارت</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/109</link>
<description>سر بازار دیدارت من از جان خریداری در این راه پر از اشک، دل از هیچ نمی‌گذاری چشمان منتظر، در جستجوی نور تو دل به هر پناه، می‌سپارند به سوی تو هر گامی که برمی‌دارم، در پی تو است که در سایه‌ی نور تو، دل‌هایمان می‌شکفد سر بازار دیدارت، دل‌ها به هم پیوسته در جستجوی تو، که در هر لحظه‌ات دل‌ها بسته #بهنام_محترمی_سربازار_دیدارت#</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2025 11:15:55 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/109</guid>
</item>
<item>
<title>آسمان در نگاه تو</title>
<link>https://mohtarami.blogfa.com/post/108</link>
<description>، آسمان در نگاه تو غروب کرده است، چشمانت، همان نورانی که از آینه‌ی دریا برمی‌آید، در هر نگاه تو، رویاها دوباره زنده می‌شوند. پوستت، آغوشی از نورِ خورشیدِ تابستان، که در آن گرما و نرمشِ بیکران لحظه‌ها جا گرفته است چهره‌ات، همچون گلی در دل بهار، نرگس‌ها و یاس‌ها در سایه‌ی نگاهت می‌رقصند. در سکوتِ شب، صدای قدم‌هایت، موسیقیِ دل است، و هر لبخندت، درختی از شکوفه‌های بهاری بر زمین می‌کارد. تو همچون نسیم صبحگاهی که از میان کوه‌ها می‌وزد، رهایی در هر حرکتت، شعری در</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2025 11:15:04 +0000</pubDate>
<dc:creator>mohtarami</dc:creator>
<guid>mohtarami.blogfa.com/post/108</guid>
</item>
</channel>
</rss>
